ناحیه اصلی منو
ناحیه منو

| سایت خبری نکته نیوز

امروز : یکشنبه, ۲ مهر , ۱۳۹۶ ، ساعت : ۰۵:۱۰
مکان فعلی شما : صفحه اصلی / اسلایدشو > نذر شهادت یک مداح برای پسرش، تا بداند جوان در راه خدا دادن یعنی چه! محبوب کن - فیس نما

نذر شهادت یک مداح برای پسرش، تا بداند جوان در راه خدا دادن یعنی چه!

هنوز چهره بشاش حاج ولی‌الله سلیمانی این مداح سالخورده و خوشرو با لهجه نمکین آذری‌اش از یادها نرفته است. تند تند حرف می‌زد، اما شمرده روضه می‌خواند و بین مداح‌ها، او را به روضه‌خوان دوزبانه ...

هنوز چهره بشاش حاج ولی‌الله سلیمانی این مداح سالخورده و خوشرو با لهجه نمکین آذری‌اش از یادها نرفته است. تند تند حرف می‌زد، اما شمرده روضه می‌خواند و بین مداح‌ها، او را به روضه‌خوان دوزبانه می‌شناختند؛ چرا که هیچ وقت از مستمعین آذری‌زبان خود غفلت نمی‌کرد و حتی اگر شده چند خط، روضه ترکی می‌خواند. طوری هم می‌خواند که اگر ترکی هم نمی‌دانستی، اشکت سرازیر می‌شد؛ بس که سوزناک می‌خواند این پدر شهید.

ولی‌الله سلیمانی در سال 1307 در روستای ماهین طارم در استان زنجان متولد شده بود. از کودکی در تعزیه‌ها، نقش بچه‌های امام حسین (ع) را بازی می‌کرد و هنگامی که بزرگ‌تر شد، نوحه‌های ترکی می‌خواند. کشاورز پرجنب و جوشی بود و دلبسته زمین بابرکتی که خدا روزی‌اش را در آن قرار می‌داد.

13930804000831_PhotoL

سال 1340، یعنی 33 سالگی او و همین سال، مصادف است با مهاجرتش به تهران و آغاز مداحی رسمی حاج ولی‌الله سلیمانی. استادان او، حاج علی آقای آهی و حاج علی آقای ترابی بودند و چه تأسف‌بار اینکه شاگرد در پیوستنش به ارباب بی‌کفن، گوی سبقت از استادانش ربود.

سلیمانی از سال 1342 خلعت مبارک مداحی به تن کرد و با شعرهای اصیل و جانمایه‌هایی از دیوان استاد آهی، مرحوم خوشدل تهرانی، استاد حبیب چایچیان (حسان) و بعدها استاد غلامرضا سازگار، روضه‌خوان شد. شعرهای ترکی او اغلب سینه به سینه دریافت شده بود و بعضی‌هایش را هم خودش می‌گفت و به حاجی آهی نشان می‌داد تا اشکال نداشته باشد.

خاطره روضه‌های عصرانه حاج ولی‌الله در ذهن مردم محله‌های شرق تهران هست. او هر روز با موتور گازی‌اش راهی خانه‌های مردم می‌شد و تا اذان مغرب در منزل محبان اهل بیت (ع) به سیدالشهدا سلام می‌داد. خودش هم بیست و پنجم هر ماه در حسینیه‌ای به نام شهیدش روضه دایر می‌کرد و سالی 10 روز در ایام صادقیه (منتهی به روز شهادت امام ششم) دهگی می‌خواند.

حاج ولی‌الله، پدر شهید مسعود(اسدالله) سلیمانی بود. می‌گویند گوشه مفاتیحی نذرش را نوشته بود؛ اینکه خدا به او پسری عطا کند و شهادت را نصیب او سازد تا بداند جوان در راه خدا دادن یعنی چی. عملیات بدر در 1363 انجام شد و خبر مفقودی مسعود را به حاج ولی‌الله ـ که خود رزمنده‌ای در جبهه بود ـ دادند. تا سال 76 پیکر این شهید مفقود بود تا اینکه جنازه‌اش با شکوه عجیبی در محله همایونشهر تهران تشییع و به خاک سپرده شد.

حاج ولی‌الله اما نه روضه علی‌اکبر (ع)‌ که روضه غریبی امام موسی بن جعفر (ع)‌ را دوست داشت. در روضه‌هایی که به زبان ترکی می‌خواند، وداع سیدالشهدا (ع) با حضرت زینب (س) را بیش‌تر می‌خواند و خودش با آن گریه می‌کرد.

این پدر شهید، تا آخر عمر 85 ساله‌اش به روضه‌های خانگی می‌رفت و تقریباً طعم مریضی و خانه‌نشینی را نچشید. با روحیه‌ای که حاج ولی‌الله سلیمانی داشت، حتی داغ فرزندش او را از پا نینداخت و تا یازدهم رمضان سال 92 لبخند از لبانش رخت بر نبست. خبر درگذشت او، عجیب و بهت‌آور بود. چرا که شب قبل، همه او را در جلسه جامعه مداحان شرق تهران دیده بودند.