ناحیه اصلی منو
ناحیه منو

| سایت خبری نکته نیوز

امروز : دوشنبه, ۳۰ بهمن , ۱۳۹۶ ، ساعت : ۱۶:۱۷
مکان فعلی شما : صفحه اصلی / حوادث > رابطه پنهانی مادر با مرد غریبه / آنچه که با چشمانم دیدم باور نمیکنم

رابطه پنهانی مادر با مرد غریبه / آنچه که با چشمانم دیدم باور نمیکنم

چگونه می توانستم آن چه را که با چشمانم می بینم باور کنم مادرم به جرم رابطه پنهانی با یک مرد غریبه دستگیر شده بود و دستبندهای قانون بر دستانش خودنمایی می کرد وقتی این ...

چگونه می توانستم آن چه را که با چشمانم می بینم باور کنم مادرم به جرم رابطه پنهانی با یک مرد غریبه دستگیر شده بود و دستبندهای قانون بر دستانش خودنمایی می کرد وقتی این صحنه را دیدم دنیا در برابر دیدگانم تیره و تار شد ناخودآگاه به دیوار کلانتری تکیه دادم و اشک هایم سرازیر شد.

مجله اینترنتی نکته نیوز : دختر ۱۷ ساله که در جست و جوی راهی برای آزادی مادرش بود در حالی که عنوان می کرد اکنون نمی دانم به حال خودم بگریم یا برای پدر و مادرم افسوس بخورم به کارشناس اجتماعی کلانتری امام رضا(ع) مشهد گفت: پدرم مرد معتادی بود که همه پول هایش را پای منقل دود می کرد و همین موضوع ریشه تمام اختلافات بین او و مادرم بود.

مشاجره و نزاع های آن ها پایانی نداشت به طوری که هیچ کدام از خواسته خود کوتاه نمی آمدند این در حالی بود که من از همان دوران کودکی شاهد دعواها و کتک کاری های آن ها بودم مادرم مدام غر می زد و نمی توانست با این وضعیت کنار بیاید اما زندگی ما روزی رنگ سیاهی به خود گرفت که صدای مداوم و ممتد زنگ منزل همه را نگران کرد آن روزها من ۱۴ سال بیشتر نداشتم همه نگاه ها به طرف من جلب شده بود هراسان از جا پریدم و در آهنین حیاط منزل را گشودم ناگهان زنی با حجاب نامناسب و صورتی بزک کرده مرا هل داد و با عصبانیت وارد منزل شد او بدون اجازه داخل اتاق رفت و بر سر پدرم فریاد کشید تو چقدر پدر بی مسئولیتی هستی؟

رابطه-پنهانی-با-زن-داداش

دیشب پسرت تا صبح در آتش تب سوخت در حالی که تو بر سر منقل نشسته ای و مرا بدون پول و خرج خانه رها کرده ای؟ با کدام پول باید فرزندم را درمان کنم و …

او سپس لگدی به بساط دود و دم پدرم زد و خانه را ترک کرد دیگر همه چیز لو رفته بود مادرم که تحمل هوو را نداشت به صورت توافقی از پدرم طلاق گرفت تا روزگاری را در آسایش و آرامش سپری کند.

در این میان پدرم حضانت مرا به مادرم واگذار کرد چرا که اعتقاد داشت دختر را باید مادرش تربیت کند این گونه بود که پدرم از مسئولیت نگهداری من شانه خالی کرد. من و مادرم در یک خانه اجاره ای زندگی جدیدی را شروع کردیم. مادرم مجبور بود برای تامین هزینه های زندگی در خانه های مردم کارگری کند.

آن روزها احساس می کردم کارگری و زحمت کشی در خانه های مردم آسان تر از تحمل هوو در زندگی مادرم است. ۳ سال از این ماجرا می گذشت و من در اوج شور و هیجانات دوران نوجوانی مجبور بودم ساعات روز را به تنهایی سپری کنم در این سن خاص افکار و خیالات زیادی را در سر می پروراندم و آرزوهای قشنگی را برای خودم تصور می کردم اما روزی که باز هم در همین رویاهای شیرین غرق شده بودم صدای زنگ تلفن قلبم را تکان داد نمی دانم چرا احساس می کردم حادثه تلخی در حال وقوع است با نگرانی گوشی تلفن را برداشتم و فهمیدم که مادرم در کلانتری به سر می برد وقتی هراسان خودم را به این جا رساندم فهمیدم مادرم به جرم رابطه پنهانی با مرد غریبه دستگیر شده است و