ناحیه اصلی منو
ناحیه منو

| سایت خبری نکته نیوز

امروز : پنجشنبه, ۳۰ شهریور , ۱۳۹۶ ، ساعت : ۰۸:۵۱
مکان فعلی شما : صفحه اصلی / حوادث > تصادفی که بچه‌های 115را شگفت زده کرد+تصاویر محبوب کن - فیس نما

تصادفی که بچه‌های 115را شگفت زده کرد+تصاویر

میلاد صمیمی نعمتی نوشت: پاییزی دیگر و تگرگ‌های بی‌امان آسمان به زمین سر به فلک کشیده محور هراز! شاید کمتر کسی پا در ‏جاده فرعی گل زرد گذاشته باشد، جاده‌ای خاکی که مسیر رسیدن به ...

میلاد صمیمی نعمتی نوشت: پاییزی دیگر و تگرگ‌های بی‌امان آسمان به زمین سر به فلک کشیده محور هراز! شاید کمتر کسی پا در ‏جاده فرعی گل زرد گذاشته باشد، جاده‌ای خاکی که مسیر رسیدن به غار گل زرد و دسترسی آسان گله ‏داران قدیمی منطقه لار و پلور  پلور است.‏

مقدمه نوشته‌ام گواه یک حادثه در این مسیر است! همه در حال آماده سازی تجهیزات پایگاه بودیم ‏وآمادگی بالایی برای انجام عملیات داشتیم.‏

خودروی نجات هم در حال آماده سازی برای پاسخگویی به عملیات‌های احتمالی بود.‏

13930917000062_PhotoL

جمع هم جمع عملیاتی بود من و خسرو باقری و سجاد آراسته و …‏

خسرو با خونسردی تمام می‌گفت من تو پست باشم حادثه نداریم یا اگر هم باشه بخیر می‌گذره!‏

از اعتماد به نفسی که داشت خوشم اومد ولی دلم شور می‌زد و حس می‌کردم چند روز سخت و عملیاتی را ‏خواهیم داشت.‏

شارژر گوشی را نیاورده بودم با خودم و دغدغه فکریم شده بود اینکه چه جوری گوشی را شارژ کنم که ‏خاموش نشه!‏

اومدم چند تا عکس و چند صحنه فیلم از آماده سازی خودرو گرفتم و رفتم پیش بچه‌های راهداری گفتم آقا ‏شارژر کسی داره؟ ‏

هیچکس شارژر نداشت و اومدم بیام بیرون یه مزدا دم پایگاه وایساده بود و داشت با خسرو صحبت ‏می‌کرد.‏

پرسیدم چی شده سجاد گفت میلاد بجنب کی ماشین افتاده تو دره!‏

تا اینو گفت ناخودآگاه تصویر یک خودروی سواری مثلا پراید تو ذهنم نقش بست که افتاده ته دره!‏

سریع سوار آمبولانس شدیم و دوربین را روشن کردم.‏

خسرو و سجاد با نجات رفتن من هم با آمبولانس همراه با نورا… زارع به سمت محل حادثه در منطقه گل ‏زرد راهی شدیم.‏

هوا تاریک تاریک بود و چراغ‌های چشمک زن خودروی نجات و نور یه خودروی دیگه از دور مشخص ‏بود بارندگی هم ادامه داشت و تگرگ شروع شده بود با شدت کم.‏

جاده خاکی تبدیل به جاده گلی شده بود و حرکت در اون بسیار خطرناک بود.‏

به صحنه رسیدیم نزدیک که شدیم از داخل آمبولانس نور خودرو را دیدم متوجه شدم کامیون داخل دره ‏افتاده.‏

هیچ چیز دیگه‌ای معلوم نبود.‏

از افرادی که در محل بودن اطلاعاتی گرفتم و گفتن که مصدوم پایین افتاده.‏

سریع خسرو با یه حلقه طناب خودش رو به مصدوم رسوند منم سریع با پتو رفتم بالا سر مصدوم و ‏وضعیتش را بررسی کردیم.‏

مصدوم بیشتر ترسیده بود و به قیافش می‌خورد ادیکت باشه!‏

نور پرژکتور خودروی نجات که منطقه را روشن کرد با دیدن صحنه حادثه ترسیدم!‏

همه شهادت می دادن که تا حالا تصادف این شکلی ندیده بودن و عملیات اینطوری نداشتن!‏

قضیه از این قرار بود که با روشن شدن منطقه یک غلتک که به روی کامیون بسته شده بود در دره ‏مشاهده شد.‏

همه می‌گفتن چه جوری ممکنه خودرو به این سنگینی اون سمت دره افتاده باشه!‏


13930917000063_PhotoL

به هر شکلی بود مصدوم را پتو پیچ کردیم تا دمای بدنش حفظ بشه و سریع روی بسکت تثبیتش کردیم.‏

نگران این بودم خدایی نکرده غلتک و کامیون یهو به روی ما نیوفتن‎.‎

چون واقعاً مهار این دو خودرو غیر ممکن بود‎.‎

از مردم خواستم از لب دره برن کنار چون ریزش سنگ اذیتمون می‌کرد.‏

13930917000064_PhotoL

چند نفر هم از مردم اومدن کمک منطقه شیب‌دار بود و تا دم آمبولانس مصدوم با سر انتقال دادیم


13930917000065_PhotoL 13930917000066_PhotoL

بالای دره که رسیدم فکر کردم جنگه!‏

همه اومده بودن از بچه‌های راهداری و پلیس تا بچه‌های آب معدنی و محلی‌ها و …‏

آنقدر شلوغ بود که  خدا می‌دونه!  لودر و خودروهای مختلف و آدم‌های رنگ و وارنگ که صحنه را نگاه ‏می‌کردن و ما رو تشویق کردن.‏

همه خوشحال بودن که مصدومان نجات پیدا کردن.‏

بردیمشون داخل آمبولانس  اقدامات تکمیلی را انجام دادیم.راننده غلتک هم ازناحیه سر دچار جراحت ‏شدیدی شده بود.‏

لب جاده دم پایگاه، بچه‌های اورژانس منتظر ما بودن که مصدومین را بهشون برسونیم و انتقال بدن به ‏بیمارستان.‏

سریع به جاده رسیدیم و مصدومین را تحویل بچه‌های اورژانس دادیم.‏

13930917000067_PhotoL 13930917000069_PhotoL

نکته جالبش این بود که راننده حافظه کوتاه مدتش دچار اختلال شده بود بیش از صد بار از من پرسید ‏راننده غلتک چی شد؟ خونی که روی سنگ‌ها ریخته شده بود مال کی بود؟ منم خداوکیلی دیگه داشتم ‏کلافه می‌شدم ولی با ملایمت و مهربانی پاسخش رو می‌دادم تا رنجش خاطری پیش نیاد.‏

خدا به بچه‌های 115 رحم کنه که باید این مصدوم پر حرف را تا درمانگاه یا بیمارستان میرسوندن! ‏

13930917000070_PhotoL 13930917000071_PhotoL

آخر عملیات امداد و نجات را عشقه! شستشوی آمبولانس از گل و لای و خون.