ناحیه اصلی منو
ناحیه منو

| سایت خبری نکته نیوز

امروز : سه شنبه, ۴ مهر , ۱۳۹۶ ، ساعت : ۱۹:۴۳
مکان فعلی شما : صفحه اصلی / طنز و سرگرمی > ماجراهای زندگی مشترک آق کمال : طنز مشهدی محبوب کن - فیس نما

ماجراهای زندگی مشترک آق کمال : طنز مشهدی

ماجراهای زندگی مشترک آق کمال : طنز مشهدی اسم زندگی مشترک روشه، یعنی همه چیز توش مشترکه. غم و شادی و زحمت و لذت و حتی وسایل هم باید بین زن و شوهر مشترک بِشه. البته به ...

ماجراهای زندگی مشترک آق کمال : طنز مشهدی

اسم زندگی مشترک روشه، یعنی همه چیز توش مشترکه. غم و شادی و زحمت و لذت و حتی وسایل هم باید بین زن و شوهر مشترک بِشه. البته به جز مسواک و ای جور وسایل شخصی! خب ای فنون رَم زن و شوهر باید قبل از رفتن به خانه شا یاد دِشته بِشن. مثلا از وقتی یادُم میِه، آقام تو خانه بِریما ها ممنوع کرده بود که بِگم «فلان چیزُم» باید مُگفتِم «فلان چیزمان» یعنی هرچی داشتِم مال همه مان بود.

androidonlinenewsimage-aspx

ماجراهای زندگی مشترک آق کمال : طنز مشهدی

از زیرپوش های مو که خودش هی مُپوشید و وقتی اندازه کیسه آرد مُشد بهم برمِگردوند،

تا ماشین که مُگفت «ماشین مان» ولی داغش به دلُم ماند که یَگ بار تنهایی پشتش بیشینُم!

همو سال های اول که موبایل آمده بود تو بازار، اِنقد که به جونش غُر زدُم رفت یَگ دانه برام اسم نوشت.

بعد از چند ماه که آمد، مَگه مِذاشت ای ره با خودُم راه بِبرُم؟ حتی وقتی به مسود مِخواستُم

شماره مِه بُدُم و گفتُم: «شماره موبایلمِه یادداشت کن.» آقام از اوبر صداشه بلند کرد

که «شماره موبایل مانِه!» بِری همی مویَم یاد گیریفتُم که همه چیز تو زندگی مال همه اعضای خانواده یِه.

مثلا همه رمز های مو ره کاملیاخانم مِدِنه، از رمز عابربانک تا رمز گوشی.

کل دل و روده گوشی رَم بیریزه بیرون، مو عین خیالُم نیست. پَریروز داشتُم شیلنگ آبگرمکن ره

عوض مِکردُم و عیال هم داشت تکرار سریال «فرار از زندان» ره از کانال نمایش مِدید که برام پیام آمد.

گفتُم: «بی زحمت بیبین چی بود، شاید کسی کار واجبی دِشته بِشه.» صدا زد که:

«چیز مهمی نیست، مسعود باز کلیپ دابسمش جدید فرستاده!»

هم خفه نره ای مسعود که نصف شارژ اینترنت ما ره حروم ای جفنگیات مُکنه.

چند لحظه گذشت که یَگهو دیدُم عین مرغ عشق جیغ کشید.

جوری ترسیدُم که انبر کِلاغی افتاد تو سینک و یَگ استکان هم توخ توخ رفت.

بدو آمدُم تو هال که گفت: «این چیه تو گوشیت؟» اِنا حالا خوب رفت!

هم لعنت به ای مسود که لابد واز از او جوک ها فرستاده. گفت:

«مُردم از ترس با این کلیپ دوربین مخفیه!» یَگ نفس راحت کیشیدُم و گفتُم: «مو که گفته بودُم ای ره نبین!» گفت: «خب یادم رفته بود! چرا دوباره یادآوری نکردی؟ اصلا چرا از رو گوشیت پاکش نکردی؟ » هنوز چشمام چارتا بود که گفت: «صدای چی بود شیکست؟ فردا یه دست می خری می یاری!» ایَم از ای!
آق کمال