نقبی به گودال سیاه بهائیت Reviewed by Momizat on . دین و مذهب همواره عاملی سرنوشت ساز در تحولات کشورها بوده. دین هم می‌تواند از جانب مصلحان دلسوز و صادق در جهت بهبود اوضاع به کار گرفته شود و هم می‌تواند ابزاری ف دین و مذهب همواره عاملی سرنوشت ساز در تحولات کشورها بوده. دین هم می‌تواند از جانب مصلحان دلسوز و صادق در جهت بهبود اوضاع به کار گرفته شود و هم می‌تواند ابزاری ف Rating:
شما اینجا هستید: خانه » خبر ويژه » نقبی به گودال سیاه بهائیت

نقبی به گودال سیاه بهائیت

دین و مذهب همواره عاملی سرنوشت ساز در تحولات کشورها بوده. دین هم می‌تواند از جانب مصلحان دلسوز و صادق در جهت بهبود اوضاع به کار گرفته شود و هم می‌تواند ابزاری فریبنده در اختیار استعمارگران باشد.

13930425000108_PhotoA13930425000108_PhotoA

اشاره

ادیان نیوز، دین و مذهب همواره عاملی سرنوشت ساز در تحولات کشورها بوده و جنبش‌های اجتماعی فراوانی به نام آن در سراسر جهان به ویژه ایران شکل گرفته است. در این میان، استفاده ازمذهب و علائق دینی مردم برای ایجاد تغییرات گسترده سیاسی و اجتماعی حکم شمشیر دو لبه را دارد؛ زیرا هم می‌تواند از جانب مصلحان دلسوز و صادق در جهت بهبود اوضاع به کار گرفته شود و هم می‌تواند ابزاری فریبنده در اختیار استعمارگران باشد تا در پوشش آن به اهداف خود جامه عمل بپوشانند. تأسیس فرقه ضاله بهائیت در سده اخیر نمونه ای کوچک از بازیچه قرار گرفتن دین به دست استعمارگران برای تحقق اهداف شومشان است. در نوشتار ذیل مروری گذرا بر فعالیت این فرقه استعمار ساخته از بدو پیدایش تا کنون خواهیم داشت.

ریشه بهایی‌گری

بهایی‌گری از بابیت و بابیت خود از شیخی‌گری سرچشمه گرفته است.

بابیه را شخصی به نام سید‌علی‌محمد شیرازی بنیان نهاد. وی در سال۱۲۳۵ قمری در شیراز به دنیا آمد. در دوران کودکی پدرش را از دست داد، به همین سبب تحت کفالت دایی اش قرار گرفت و در کنار او به کسب و کار در «کمپانی ساسون» پرداخت که به کار تجارت تریاک اشتغال داشت. وظیفه وی در آغاز این همکاری، انجام کار بسیار دشوار «تریاک مالی» بود. او وظیفه داشت تا هرروز بیش از ده ساعت در زیر آفتاب سوزان بندر بوشهر و اغلب بر روی بام کاروانسراها به این کار بپردازد. بسیاری از کارشناسان بر این عقیده‌اند که حداقل روزی ده ساعت کار در زیر آفتاب سوزان بندر بوشهر به مشاعر وی آسیب رسانده و از او موجودی «مالیخولیایی» ساخته بود که ادعای تصرف در ماه و ستارگان را داشت! این نکته در خاطرات دالگورکی۱ سفیر کبیر روسیه در ایران نیز آمده است.

بابی‌ها و بهایی‌ها سیدعلی محمد شیرازی را صاحب «علم لدنّی» می‌دانند و در این باره به شدت مبالغه می‌کنند: «تا سیدباب به محضر سیدرشتی ورود فرمودند، با این که حضرت باب جوانی بود بیست و چهارساله و سید (رشتی) مردی پنجاه ساله، این تاجری محقر و آن عالمی موقر، درس را احتراماً له موقوف نمود و توجه تلامیذ را به صحبت حضرت باب معطوف فرمود و در حین صحبت چنان احترامات فائقه و تکریمات لائقه از مورود نسبت به وارد ظاهر می‌شد که همگی در شگفت و حیرت افتادند و مسائلی از آثار ظهور موعود در میان آوردند که پس از این مقدمات و بروز داعیه ایشان همگی طلاب آن مسایل را راجع به سید باب دانسته و غرض سیدکاظم رشتی از این مسایل و اذکار آن بود که به طلاب بفهماند حضرت باب، قائم موعود و مهدی منتظر است. . .»۲

او شش مرتبه ادعای خود را تغییر داد. در مرتبه اول ادعای «ذکریت» کرد. در مرتبه بعد ادعای «بابیّت» نمود و خود را باب امام زمان(عج) و واسطه خیر و فیض بین او و مردم نامید. در مرتبه سوم خود را مهدی موعود دانست. در مرتبه چهارم ادعای «نبوت» کرد، در مرتبه پنجم ادعای «ربوبیت» و در مرحله ششم دعوی «الوهیت» نمود!

ادعاهای پی در پی باب ادامه داشت تا این که شورش بابی‌ها در سال‌های اولیه سلطنت ناصرالدین شاه موجب شد تا او را به به جوخه اعدام بسپارند. سربازان برای اجرای حکم، وی را با طناب بستند و در مقابل یک دیوار تیرباران کردند. تفنگ‌های آن‌ها هنگام شلیک دود فراوانی می‌کرد؛ به همین سبب، پس از اجرای حکم و هنگامی که دودهای حاصل از شلیک سربازان فرو نشست، از جسد سیدعلی محمد باب خبری نبود. این امر موجب هراس مأموران شد که مبادا واقعاً وی امام زمان بوده و به آسمان عروج کرده است! اما این بیم و هراس چند دقیقه بیش‌تر دوام نیاورد، و اندکی بعد او را در حالی که در یک اصطبل پنهان شده بود یافتند و معلوم شد که طناب بر اثر شلیک گلوله پاره شده و او با بهره گیری از دود حاصل از شلیک تفنگ‌های «سر پر»، از محل اجرای حکم گریخته و خود را در یک مستراح پنهان کرده است.

به دنبال این حادثه، کنسول روسیه در تبریز خواستار عفو «باب»شد؛ اما شاه نپذیرفت و سیدعلی محمد باب را بار دیگر در مقابل جوخه قرار داده و اعدام کردند. جسد وی نیز برای عبرت عموم به خندق شهر انداخته شد.

جانشینی باب و اختلاف پیروان

باب یک سال پیش از اعدام، میرزا یحیی نوری ملقب به «صبح ازل» را به جانشینی خود برگزید. اما صبح ازل، همه‌ کارها را به برادرش‌ میرزا حسینعلی بهاء سپرد. پس از مدتی به دلیل ادعاها و جاه‌طلبی بهاء اختلاف شدیدی میان این دو برادر بروز کرد، به گونه ای که میرزا حسینعلی برادر خود را حرامزاده خواند و مدعی شد که با همسر دوم باب روابط نامشروع داشته است و به همین سبب به همسر باب لقب «ام الفواحش» داد. میرزا یحیی همچنین از جانب بها و بهائیان به القاب خر، گاو نر، گوساله، مار، مگس، سوسک و. . . مفتخر گردید. در این میان، ازلیان هم بیکار ننشستند و علاوه بر گفتن مسائل زشت اخلاقی در مورد بها خطاب به او گفتند، جناب ایشان (بهاء الله) را نشاید که پیش از درمان رعشة دست! و باد فتق! خود به علاج دردهای بشریت بپردازند و کوس نبوت یا الوهیت زنند و… .

پس از این که اختلاف بابیان به قتل یکدیگر انجامید، دولت عثمانی تصمیم به جدایی آنان گرفت؛ در نتیجه میرزا یحیی صبح ازل را به جزیره قبرس و میرزا حسینعلی بهاء الله و هوادارانش را به «قلعه عکا» در خاک فلسطین تبعید کردند.

میرزا حسینعلی پس از رسیدن به عکا به صورت کامل و علنی دست از ادعای نایب باب بودن برداشت و به طور رسمی خود را پیامبر نامید و فرقه «بهائیت» را بنیان گذاشت . دولت استعماری روسیه این فرقه را به عنوان دین به رسمیت شناخت و همه گونه امکانات در اختیار آن‌ها گذاشت. این دولت در نخستین اقدام، مرزهای خود را به روی بهائیان گشود و اولین معبد این فرقه را به نام «مشرق الاذکار» در شهر عشق آباد بنا نهاد.

میرزا حسینعلی در دوران سرکردگی فرقه ضاله ادعاهای گوناگونی مطرح کرد و به فرستادن نامه (الواح) برای سلاطین و رهبران دینی و سیاسی جهان پرداخت! بارزترین مقام ادعایی وی ربوبیت و الوهیت بود. او خود را خدای خدایان، آفریدگار جهان، کسی که «لم یلد و لم یولد» است، خدای تنهای زندانی، معبود حقیقی، رب ما یری و ما لا یری نامید. پیروانش نیز پس از مرگ او همین ادعاها را درباره اش ‍ ترویج کردند و قبرش را قبله خویش گرفتند!

پس از مرگ میرزا حسینعلی، پسر ارشد او عباس افندی که عبدالبها لقب گرفته بود، جانشین وی شد. عبدالبها ادعایی جز پیروی از پدر و نشر تعالیم او نداشت و به منظور جلب رضایت مقامات عثمانی، با التزام تمام در مراسم دینی از جمله نماز جمعه شرکت می‌کرد و به بهائیان نیز سفارش کرده بود که در آن دیار از سخن گفتن درباره آیین جدید بپرهیزند.

با روی کار آمدن شوقی افندی تشکیلات بهائیت ساختار حزبی پیدا کرد و در هر شهر محفل ویژه بهائیت به وجود آمد و در بسیاری از کشورها این محافل بهائیان به صورت محافل مذهبی و یا شرکت‌های تجارتی به ثبت رسید. روحیه ماکسول، همسر شوقی افندی، در این باره می‌نویسد: «میل مبارک آن است که. . . محفل را به اسم جمعیت دینی، اگر نشد به عنوان هیأت تجارتی تسجیل نمایند.»۳

به اعتقاد کارشناسان اگر بهائیت توانسته است تاکنون برپا بماند، به سبب همین نظام کنترل اجتماعی بود. در زمان شوقی افندی هرکس برخلاف اراده آن‌ها مرتکب عملی می‌شد، ابتدا از این تشکیلات اخراج می‌گردید. به این مرحله «طرد اداری» می‌گفتند و اگر آن شخص در مخالفت خویش ایستادگی می‌کرد، او را از جامعه بهائیت طرد می‌کردند که آن را«طرد روحانی» نام گذاشته بودند. البته بهائیان در کنار این طردها، نسبت به جامعه پیروان خود بسیار حساس بودند و به عنوان پشتیبانی همیشه در صحنه، در تمام زمان‌ها و مکان‌ها حضور داشتند. حضرت امام خمینی «قدس سره» در سال ۱۳۲۱ ضمن انتقاد از سکوت جامعه مسلمانان در برابر ظلم‌ها و مشکلات مسلمین، خصلت وحدت و اتحاد بهائیان را مورد اشاره قرار داده، خطاب به مؤمنین می‌فرمایند: «خوب است دینداری را دست کم از بهائیان یاد بگیرید که اگر یک نفر آن‌ها در یک دیه زندگی کند، از مراکز حساس آن‌ها با او رابطه دارند و اگر جزئی تعدی به او شود، برای او قیام کنند».۴

افندی سرانجام در ۱۳۴۰ ق درگذشت و در حیفا به خاک سپرده شد. در مراسم خاکسپاری او نمایندگانی از دولت انگلیس حضور داشتند و چرچیل با ارسال پیامی، مراتب تسلیت پادشاه انگلیس را به جامعه بهایی ابلاغ کرد.

با مرگ شوقی افندی دوران دیگری از انشعاب در میان بهائیان بروز یافت. سرانجام روحیه ماکسول (همسر او) و تعدادی از گروه ۲۷ نفری منتخب شوقی ملقب به «ایادیان امرالله» با طرد مخالفان خویش، بیت العدل را در ۱۹۶۳ تأسیس کردند. گروه ایادیان امرالله با کمک افراد منتخب بیت العدل مشهور به «مشاورین قاره ای» رهبری اکثر بهائیان را بر عهده گرفتند.به موازات رهبری روحیه ماکسول، چارلز میس ریمی نیز مدعی جانشینی شوقی افندی شد و گروه «بهائیان ارتدکس» را پدید آورد که امروزه در امریکا، هندوستان و استرالیا و چند کشور دیگر پراکنده اند.

عده ای دیگر از بهائیان هم به رهبری جمشید معانی که خود را «سماء الله» می‌خوانَد، در اندونزی، هند، پاکستان و امریکا پراکنده اند.

تعالیم انحرافی

بهائیت نیز مانند دیگر فرقه‌های جعلی، دارای آموزه‌هایی بی‌مبنا است که اشاره به برخی از آن‌ها خالی از لطف نیست:

– واجب است انهدام و نابودی تمام ابنیه و بقاع روی زمین از کعبه و قبور انبیا و ائمه و تمام مساجد و. . . هر بنایی که به نام دیانت ساخته می‌شود.

– واجب است بر سلاطینی که به دین باب روی می‌آورند، خانه علی محمد باب در شیراز را که در آن تولد یافته و زندگی کرده، به گونه ای خاص بنا کنند که از بیرون نود و پنج درب داشته باشد و از میان نود درب و آنقدر وسعت داشته باشد که تمام شیراز را دربر گیرد و زمانی که اهل دنیا به حج بابیگری می‌روند گنجایش آن را داشته باشد. علاوه بر آن خانه شیراز که «کعبه» می‌شود، هیجده بقعه رفیع دیگر بر قبر هیجده حروف حی که مؤمنین او هستند بنا نمایند. . . .

– حج کعبه شیراز بر تمام مردان پیرو باب واجب است و نیز بر همه مردان و زنان شیراز.

– سال ۱۹ ماه، ماه ۱۹ روز، روزه ۱۹ روز و روز عید فطر اول نوروز است .

– ازدواج با محارم غیر از زن پدر، حلال می‌باشد!

– معاملات ربوی آزاد و حلال است.

– حجاب زنان ملغی می‌باشد.

– دخالت در سیاست ممنوع است.

حکایت‌های ساختگی

بهائیان برای فریب مردم ساده لوح و جذب آنان به خود از تمسک به حکایت‌های خنده دار و دروغ‌های شاخدار نیز دریغ نکرده اند؛ از جمله گفته‌اند که: یکی از علما در ایام بهاء الله بهایی شد و در زمان عبدالبها اعراض کرد. آن حضرت او را کفتار کرد و بیچاره فی الحال کفتار شد و در همان حال بود تا مرد و عموم بهائیان ایران این قضیه را می‌دانند و حتی اکثر در طهران حالت قبل و بعد او را دیده و اکنون از هر بهایی بپرسی آقا جمال چه شد می‌گوید کفتار شد و عجیب تر آن که پسری دارد مصدّق این امر و خود می‌گوید که پدر من چون از امر بهایی اعراض کرد کفتار شد!

غرق در منجلاب فساد

بهائیان ازدواج با همه محارم را جز با زن پدر جایز می‌شمرند (ازدواج با خواهر، خاله، عمه، خواهرزاده، برادرزاده و… همگی جایز است!) و این از کثیف ترین دستورالعمل هایی است که برای حفظ و ازدیاد نسل خود به آن تن داده‌اند. آن‌ها بر این باور بودند که:«. . . ایام فترت است و هیچ تکلیفی بر مردم واجب نیفتاده. اگر چه در شریعت باب یک زن را نه شوهر جایز است، لکن اکنون اگر افزون بخواهد منعی نباشد و هر یک از آن جماعت نامی از انبیاء کبار و ائمه اطهار را بر خویش می‌نهادند و زنان و دختران خویش را به نام و نشان زنان خانواده طهارت می‌خواندند و هر جا که جمع می‌شدند به شرب خمر و منهیات شرعیه ارتکاب می‌نمودند و زنان خویش را اجازه می‌دادند تا بی پرده به مجلس نامحرمان درآمده و به خوردن شراب مشغول شوند و سقایت نمایند».۵

قرةالعین، زن بی عفتی که با گفتار و رفتار فاسدش نقش مؤثری در معرفی و جذب افراد منحرف به این فرقه داشت، خطاب به پیروان باپیگیری می‌گوید:

«ای اصحاب! این روزگار از ایام فترت شمرده می‌شود، امروز تکالیف شرعیه به یکباره ساقط است و این صوم (روزه) و صلوه (نماز) و ثنا و صلوات کاری بیهوده است. . . پس زحمت بیهوده بر خویش روا ندارید و زنان خود را در مضاجعت (همخوابگی و همبستری) طریق مشارکت! بسپارید.»۶

و البته این جملات از کسی که مرید فرقه ای استعمار ساخته است، بعید نیست؛ چرا که وزارت مستعمرات انگلیس به یکی از جاسوسان خود در کشورهای اسلامی می‌گوید: «در مسأله بی حجابی زنان باید کوشش فوق العاده به عمل آوریم تا زنان مسلمان به بی حجابی و رها کردن چادر، مشتاق شوند. .. . پس از آن که حجاب زن با تبلیغات وسیعی از میان رفت، وظیفه مأموران ماست که جوانان را به عشق بازی و روابط جنسی نامشروع با زنان تشویق کنند و به این وسیله فساد را در جوامع اسلامی گسترش دهند.»۷

توابین از بهائیت

هرساله تعدادی از گرویدگان به بهائیت با پی بردن به واقعیات پشت پرده این فرقه استعمار ساخته، متوجه خطای خود شده و از این فرقه رویگردان می‌شوند. یکی از این تائبین، ادیب مسعودی است که پس از بازگشت به دامان اسلام نامه ای هشدار دهنده و عبرت آموز منتشر کرد. نگاهی به بخش هایی از نامه وی آموزنده است:

من ادیب مسعودی همان که محفل بارها از من با القاب “خادم برازنده”،”نفس جلیل”، “ناشر نفخات الله،” “یار موافق” و ده‌ها نظیر آن یاد کرده اید… اکنون با شما مشفقانه به سخن نشسته و امیدوارم در حاصل نهایی عقایدم که پس از رنج‌ها و مشکلات طاقت فرسا فراهم آمده، بیندیشید! من با تمامی سوابق درخشان امری و با چهره ای سرشناس در میان بهائیان ایران، اینک صریحا اعلام می‌کنم که: پشیمانم

و بر گذشته خویش سخت متأسف. خاطرم از آنچه گذشته، ملول است و از این که سالیانی دراز عمرم را بهایی بوده ام، از این که با سخن گویای تبلیغی‌ام عده ای را اغواء کرده ام! از این که به خاطر بهائیت، حقایق ارزنده ای در این جهان را زیر پا گذاشته‌ام، پشیمانم.

و خوشحالم از این که سرانجام به چنین حقایق گرانبهایی ایمان آورده ام:

– که آخرین پیامبر خدا، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) است و جامه رسالت پس از او، بر قامت دیگری برازنده نیست.

– که کتاب خدا “قرآن کریم” تنها کتاب آسمانی است که پیروی آن، سعادت هردو جهان را به ارمغان می‌آورد .

– که ولی خدا، زاده پاک ائمه هدی “حضرت مهدی”(عج) است که دنیا چشم به راه اوست تا جهان را پر از عدل و داد نماید .

و توای دوست عزیزی که این نوشته را می‌خوانی، به خود آی و بیندیش که چه چیز مرا دگرگون کرده.

من اگر در جستجوی مال و منال بودم،اگر در پی عنوان و مقام بودم، اگر خواهان شوکت و شکوه بودم، و خلاصه اگر هرچه می‌خواستم، بهائیت به خاطر خدمات ارزنده ام برایم فراهم می‌کرد! اما من تشنه چیز دیگری بودم که “حقیقت” نام داشت؛ حقیقتی با تمام شکوه و جلال .ابتدا گمانم چنان بود که بهائیت توان راهبری مرا خواهد داشت، سال‌ها مخلصانه زحمت کشیدم، به عنوان “احساس وظیفه” تبلیغ بهائیت را بر عهده گرفتم، شاهد گفتارم سپاسگزاری‌های محفل است که بارها از زحمات من در مقام تقدیر بر آمده، و لیکن روح کاوشگر من هیچ‌گاه متوقف نمی‌شد و هیچ گاه به این تقدیرنامه‌ها دلخوش نبودم تا آن که، سرانجام شاهد مقصود را در آغوش گرفته و به منزلگه مقصود رسیدم … می‌دانم که به زودی در ضیافات به شما دستور خواهند داد که نوشته “ادیب مسعودی” را نخوانید و سلام و کلام جایز نه ! اما همین توصیه، شمارا که در اعماق روحتان، گوهر حق جویی نهفته است و شما را به تحری حقیقت وامی دارد، برآن نخواهد داشت که تازه تحقیق و بررسی تان را آغاز کنید؟

چرا ” با افراد مطلعی که به اغلب کتب و معارف امری توجه نموده و اطلاعات کافی از مندرجات آن حاصل کرده‌اند” نباید تماس گرفت؟! مگر ایشان چه می‌گویند که می‌باید خود را از بحث و مناظره و یا مواجهه و رویارویی با ایشان محروم کرد؟ آیا اگر بهائیت برحق بود، همانند اسلام نمی گفت: “اقوال مختلف را بشنوید و بهترینش را برگزینید.”؟!

آری! من ادیب مسعودی بزرگ مبلّغ جامعه بهایی، اینک مسلمانم و ازاین بابت خدارا بسی شاکر و سپاسگزارم. “خدای اسلام را قائلم” “پیامبر اسلام را آخرین فرد از گروه پیام آوران خدا می‌دانم”، “امامان عزیز، ازعلی علیه السلام تا امام حسن عسکری علیه السلام، را به جان و دل معتقدم”، “امامت، حیات، غیبت، ظهور، و دیگر خصوصیات فرزند بلافصل امام یازدهم حضرت محمد بن حسن عسکری علیه السلام، را به جان و دل معتقدم”، بابیت و بهائیت را دین ندانسته، پیشوایانش را عاری از هر حقیقتی می‌دانم .۸

پی نوشت:

۱٫ پرنس کینیاز دالگورکی وزیرمختار دولت روسیه تزاری در نخستین سال‌های سلطنت ناصرالدین شاه قاجار بود.

۲٫ اسدالله فاضل مازندرانی، رهبران و رهروان درتاریخ ادیان، ج دوم، صص ۳۱-۲۸ .

۳ . سعید زاهد زاهدانی، بهائیت در ایران، ص ۲۵۶ .

۴٫ صحیفه نور، ج ۱، ص ۴ .

۵٫ عبدالحسین نوایی، فتنه باب، ص ۱۴ .

۶٫ بهرام افراسیابی، تاریخ جامع بهائیت، انتشارات سخن، ص ۱۱۴ .

۷٫ خاطرات مستر همفر، جاسوس انگلیس در ممالک اسلامی، ترجمه دکتر محسن مؤیدی، انتشارات امیر کبیر، ص ۸۴٫

منبع :ماهنامه فرهنگ پویا شماره ۷

مطالب مرتبط

درباره نویسنده

تعداد نوشته ها : 17255

دیدگاه (1)

ارسال یک دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.