ناحیه اصلی منو
ناحیه منو

| سایت خبری نکته نیوز

امروز : چهارشنبه, ۲۲ آذر , ۱۳۹۶ ، ساعت : ۲۲:۳۸
مکان فعلی شما : صفحه اصلی / مذهبي > اشعار و نوحه های شهادت حضرت فاطمه زهرا (ص)

اشعار و نوحه های شهادت حضرت فاطمه زهرا (ص)

مجموعه : مذهبی اشعار شهادت حضرت زهرا (س) و دهه فاطمیه   اشعار شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) صدف چشم من از داغ تو گوهر بارست چه کنم؟! کار علی بی تو به عالم، زارست!   اشتیاق تو مرا می‏کشد از خانه ...

مجموعه : مذهبی

اشعار شهادت حضرت زهرا و دهه فاطمیه

اشعار شهادت حضرت زهرا (س) و دهه فاطمیه

 

اشعار شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)

صدف چشم من از داغ تو گوهر بارست
چه کنم؟! کار علی بی تو به عالم، زارست!

 

اشتیاق تو مرا می‏کشد از خانه برون
ور نه از خانه برون آمدنم، دشوارست!

 

موقع آمد و شد، فاطمه جان! می‏بینم
دیده‏ی زینب تو مات در و دیوارست!

 

به گواهی شب و، زمزمه‏ ی مرغ سحر
اهل یثرب همه خوابند و، علی بیدارست

 

روز در خانه، پرستار حسین و حسنم
کمکم کن! که نگهداری شان دشوارست!

 

یاد آن روز که با زینب تو می‏گفتم:
دخترم! گریه مکن! مادرتان بیمارست!

 

چاه داند که به من، عمر چه ِسان می‏گذرد
قصه، کوتاه کنم ور نه سخن بسیارست

 

بشنو از شاعر (ژولیده)، تو راز دل من
صدف چشم من از داغ تو، گوهر بارست
ژولیده نیشابوری

اشعار شهادت حضرت زهرا و دهه فاطمیه

دیشب حسن(ع)اشـــــــک برادر پاک می کرد
حــــــــیدر از این ماتم گریبان چاک می کرد

 

دیشب حسین(ع)نازنین با چشم گــــــریان
ازخوردن آب و غــــــــــــذا امساک می کرد

 

اسطـــــــــوره ی صبر و سکوت و پایمردی
جسم نحـــــــیف همسرش را خاک می کرد

 

مـُهر کــــــــــــــبودی بر رخ ماهش نمایان
این شکوه را با خالق افــــــــــلاک می کرد

 

اشک ملایک ریخـــــــــــــــت از بام مدینه
خاک بقیع و کـــــــــوچه را نمناک می کرد

 

بانگ عزا در عرش می پیچــــــــید ، گویا
این داغ را هر ذره ای ادراک می کــــــرد

 

دستان هستی بخش فخـــــــــــر عالم خاک
یا رب مگر خـــلق جهان را خاک می کرد

اشعار شهادت حضرت زهرا و دهه فاطمیه

تـا عـلــی ماهَـش بـه ســوی قبـــر بُرد
مـاه، رخ از شــرم، پـشـت ابـــــر بُرد

 

آرزوهــا را عـلــی در خــــاک کـــرد
خـاک هــم گـویی گــریبـان چاک کرد

 

زد صــدا: ای خــاک، جـانـانــم بگیــر
تــن نـمـانــده هیـچ از او، جـانـــم بگیر

 

نــاگــهـان بـر یــاری دســــت خــــــدا
دسـتــی آمـد، همچو دست مصـطـفــی

 

گـوهــرش را از صــدف، دریا گرفت
احـمــــد از دامـاد خـود، زهــرا گرفت

 

گـفـتـش ای تـاج ســر خیــل رُسُــــــــل
وی بَــر تـــو خُــرد، یکسر جزء و کل

 

از مــن ایــن آزرده جـانـــت را بـگـیـر
بـازگــردانــدم، امـانــت را بـگیــــــــــر

 

بــار دیــگر، هـدیـه ی داور بـگـیــــــــر
کــوثـــرت از سـاقــــی کـوثــــــــر بگیر

 

مــی کِـشــد خجلــت عـلــی از محضـرت
یــاس دادی، می دهد نیلوفــرت