ناحیه اصلی منو
ناحیه منو

| سایت خبری نکته نیوز

امروز : دوشنبه, ۳ مهر , ۱۳۹۶ ، ساعت : ۲۲:۲۴
مکان فعلی شما : صفحه اصلی / جامعه > داستان دختر جوان و زیبا و پسر فقیر محبوب کن - فیس نما

داستان دختر جوان و زیبا و پسر فقیر

... پسرك فقير براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد . از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد . روزي متوجه شد كه تنها يك ...

داستان دختر جوان و زیبا و پسر فقیر

… پسرك فقير براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد . از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد . روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد . تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند . بطور اتفاقي درب خانه اي را زد . دختر جوان و زيبائي در را باز كرد . پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و بجاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد . دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد . پسر با آرامي و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم ؟ » . دختر پاسخ داد : « چيزي نبايد بپردازي . مادر به ما آموخته كه نيكي عوض ندارد . » پسرك گفت : « پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي كنم »

سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد . پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند . دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد . هنگاميكه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد . بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بيمار حركت كرد . لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد . در اولين نگاه اورا شناخت . سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند . از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر گرديد .

آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود . به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد . گوشه صورتحساب چيزي نوشت . آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود . زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت . مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بابت هرينه هاي بيمارستان بدهكار باشد . سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد .

در گوشه اي از صورتحساب اين جمله نوشته شده بود : «« بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است …

… پسرك فقير براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد . از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد . روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد . تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند . بطور اتفاقي درب خانه اي را زد . دختر جوان و زيبائي در را باز كرد . پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و بجاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد . دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد . پسر با آرامي و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم ؟ » . دختر پاسخ داد : « چيزي نبايد بپردازي . مادر به ما آموخته كه نيكي عوض ندارد . » پسرك گفت : « پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي كنم »

سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد . پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند . دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد . هنگاميكه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد . بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بيمار حركت كرد . لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد . در اولين نگاه اورا شناخت . سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند . از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر گرديد .

آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود . به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد . گوشه صورتحساب چيزي نوشت . آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود . زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت . مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بابت هرينه هاي بيمارستان بدهكار باشد . سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد .

در گوشه اي از صورتحساب اين جمله نوشته شده بود : «« بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است …

 

خیانت و روابط نامشروع در سینمای ایران و جهان/فیلم

داستان بسیار وحشتناک دختر ۱۶ ساله از اجبار به تجاوز مکرر برای جهاد نکاح + فیلم و عکس

جهاد نکاح برای زنان چیست ؟ / مصاحبه با یکی از فریب خوردگان جهاد نکاح + فیلم و عکس

بیهوش کردن دختر نوجوان و تجاوز وحشتناک به او توسط راننده هوسباز

داستان رابطه نامشروع دکتر دندانپزشک با دختر جوانی که منشی او بود / دو سال است به من تجاوز می کند !

داستان عشق دو طرفه خانم معلم و دکتر تدی

داستان دکتر و … دختر جوان

ماجرای وحشتناک دختری تنها که سوار ماشین شد…+۱۸

از فساد های اخلاقی فرح پهلوی چه می دانید ؟

گزارشی تکان دهنده از فروش زنان به عنوان برده های جنسی در اسرائیل + فیلم و عکس