ناحیه اصلی منو
ناحیه منو

| سایت خبری نکته نیوز

امروز : جمعه, ۲۴ آذر , ۱۳۹۶ ، ساعت : ۰۸:۲۳
مکان فعلی شما : صفحه اصلی / جامعه > وقتی دیگر جایی برای پشیمانی نیست ! ( داستان کوتاه بسیار زیبا )

وقتی دیگر جایی برای پشیمانی نیست ! ( داستان کوتاه بسیار زیبا )

پیرمردی نارنجی پوش در حالی که کودک را در آغوش داشت با سرعت وارد بیمارستان شد و به پرستار گفت:خواهش می کنم به داد این بچه برسید.بچه ماشین بهش زد و فرار کرد. ...

www.9ktenews.com

پیرمردی نارنجی پوش در حالی که کودک را در آغوش داشت با سرعت وارد بیمارستان شد و به پرستار گفت:خواهش می کنم به داد این بچه برسید.بچه ماشین بهش زد و فرار کرد. پرستار:این بچه نیاز به عمل داره باید پولشو پرداخت کنید.

پیرمرد: اما من پولی ندارم پدر و مادر این بچه رو هم نمی شناسم.خواهش می کنم عملش کنید من پول و تا شب براتون میارم…

پرستار:با دکتری که قراره بچه رو عمل کنه صحبت کنید.

اما دکتر بدون اینکه به کودک نگاهی بیندازد گفت: این قانون بیمارستانه. باید پول قبل از عمل پرداخت بشه.

صبح روز بعد…
همان دکتر سر مزار دختر کوچکش ماتش برده بود و به دیروزش می اندیشید.